شعر معاصر ایران در آلمان   نسخه PDF کتاب ماه ادبیات و فلسفه     خسرو ناقد شعر شاعران معاصر ایران چندی است که در سرزمین‌های آلمانی‌زبان شروع به‌نشو و نشر کرده است. گرچه هنوز ترجمه و انتشار سروده‌های شاعران معاصر ایران به‌گستردگی شعر شاعران عرب نرسیده است و هنوز نیما و فروغ و شاملو، آوازه‌ی آدونیس و درویش و قبانی را نیافته‌اند، اما اینان نیز اندک اندک به‌انجمن شاعرانِ رخت از جهان بربسته و نام‌آشنای شرق می‌پیوندند. البته دلخوشی ما حداقل در آن است که در کنار «شاعران حرفه‌ای»، فیلمسازان و نقاشانمان هم، اگر نه در ایران، حداقل در اروپا، کمابیش شهرت شاعری یافته‌اند؛ کسانی چون عباس کیارستمی که ترجمه هایکوگونه‌هایش با عنوان «همراه با باد» با پی‌گفتاری از «پِتِر هاندکه»، نویسنده‌ی سرشناس اتریشی، سال گذشته در آلمان انتشار یافت. در سال گذشته‌ی میلادی، مجموعه‌ای نیز از شعرهای شاعرانِ زن سرزمین‌های شرق مسلمان که آنِماری شیمل در واپسین سال‌های زندگی خود به‌آلمانی ترجمه کرده بود، با عنوان «کتابی به‌نام شادی» در آلمان منتشر شد که شعرهایی از پانزده تن از سرایندگان زن معاصر ایران هم در آن یافت می‌شد؛ از جمله پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد، پری توانگر، طاهره صفارزاده، بهار رها‌دوست، گیتی خوشدل و فرشته یمنی‌شریف. شیمل در اثنای پژوهش‌های خود پیرامون عرفان و ادبیات مشرق‌زمین، از دوره‌های نخستین تا سده‌ی بیستم میلادی، از میان سروده‌های زنان عرب و ترک و ایرانی و ازبک و اردو، شماری از زیباترین شعرها را برگزیده و با زیبایی و گویایی توصیف‌ناپذیری به‌زبان آلمانی ترجمه کرده و پیشگفتاری بسیار جالب و آموزنده نیز درباره نقش و جایگاه شاعران و عارفان زن در جهان اسلام بر کتاب افزوده بود. او در این مقدمه تأکید دارد که «در میان شاعران معاصر زن، فروغ فرخزاد بی‌تردید از جایگاهی والا برخوردار است» و ادامه در می‌نویسد: «این نخستین‌بار نیست که شعرهای فروغ به‌زبان آلمانی ترجمه می‌شود؛ پیشتر نیز مجموعه‌ای از سروده‌های او را کورت شارف و برخی را سیروس آتابای به‌آلمانی ترجمه کرده بودند». اشاره شیمل بیشتر به‌ترجمه‌های کورت شارف از سروده‌های فروغ فرخزاد است که چند سال پیش از این در دفتری با عنوان «آن روزها» منتشر و پس از اندک زمانی کمیاب شد و در حال حاضر نایاب است. شارف که اینک سرپرست انستیتوی گوته در لیسبون اسپانیاست، میان سال های 1973 تا 1979 میلادی (1351 تا 1357) سرپرستی انستیتوی گوته را در تهران به‌عهده داشت و در دوران انقلاب با همکاری «کانون نویسندگان ایران»، شب‌های شعر و داستان‌خوانی را که به «ده شب» شهرت یافت، برپا کردند. او از همان سال‌ها به‌شعر معاصر ایران دلبستگی بسیار داشت و با برخی از نویسندگان و شاعران ایرانی طرح دوستی ریخت و با بسیاری از اهل قلم نشست و برخاست داشت.   به‌تازگی کورت شارف ترجمه گزیده‌ای از شعرهای معاصر ایران را در آلمان به‌چاپ رسانده است. این مجموعه در سپتامبر 2005 میلادی، تقریباً همزبان با نمایشگاه کتاب فرانکفورت، منتشر خواهد شد. ناشر آلمانی، این دفتر شعر را در مجموعه‌ی «کتابخانه جدید شرقی» منتشر کرده و نسخه‌ای از آن را پیش از انتشار در اختیار من گذاشته است. بر روی جلد این دفتر شعر، در کنار عکسی هنری از شیرین نشاط، عنوان یکی از زیباترین شعرهای فروغ فرخزاد نقش بسته است: باد ما را خواهد بُرد. شارف هم مقدمه‌ای بر این مجموعه نگاشته است و هم مدخلی درباره تاریخچه شعر فارسی و هم در فصلی به‌معرفی شاعران این دفتر پرداخته است. افزون بر اینها، «سعید» شاعر ایرانی‌تبار که به‌زبان آلمانی شعر می‌سراید، پی‌گفتاری بر این مجموعه افزوده است. مترجم دقیقاً صد شعر از بیست و دو شاعر معاصر ایران را برای این دفتر برگزیده است که به‌باور او در شمار «مهمترین شاعران ایران در قرن بیستم» قرار دارند. البته او تأکید می‌کند که شعرهای برگزیده برای این جُنگ – به‌استثنای سروده‌های دو شاعر - تماماً پس از کودتای بیست و هشت مرداد و در فاصله زمانی میان سال های 1332 تا 1357 که شارف آنرا دوران اوج «شعر نو فارسی» می‌نامد، منتشر شده‌اند. او این دو دهه را که با دگرگونی‌های اجتماعی گسترده‌ای همراه بود، به‌لحاظ تحولاتی که در گستره ادبیات ایجاد شد، دارای اهمیت بسیار می‌داند و ویژگی شعر این دوره را در بیان استعاری و زبان نمادی آن می‌خواند که شاعران ناگزیر برای گریز از سانسور  و ممیزی برگزیده بودند. اما در مقدمه کتاب، گذشته از این اشارات کلی و نیز شرحی تکراری که شارف از چگونگی برگزاری ده شب شعر و داستان‌خوانی در دوران انقلاب نوشته است، مطلبی دندان‌گیر یافت نمی‌شود. مدخلی هم که مترجم با عنوان «تاریخچه شعر فارسی» نگاشته، بیشتر مروری است شتابزده بر تحولات زبان فارسی از شش قرن پیش از میلاد مسیح تا حمله اعراب به‌ایران و برآمدن شاعرانی چون رودکی و فردوسی که تجدید حیات زبان فارسی را در پی داشت. او به‌دگرگونی‌های تاریخی و اجتماعی از صدر اسلام تا دوران قاجار و جنبش مشروطه و سلطنت پهلوی‌ها و کودتای بیست و هشت مرداد و رویدادهای انقلاب پنجاه و هفت هم اشاراتی دارد. افزون بر اینها، نه تنها از چگونگی خلع ید از احمد شاه و «اصلاحات» و مدرنیسم دوران رضا شاه و «کشف حجاب» و قانون کاپیتولاسیون نوشته است، بلکه پس از «سوسیالیست» خواندن نیما، تحلیلی نیز از کودتای بیست و هشت مرداد و پیامدهای «انقلاب سفید» و علل بروز انقلاب پنجاه و هفت به‌دست داده و سرانجام جریان دستگیری هوشنگ گلشیری و چند نویسنده دیگر را که در تاریخ بیست و هشتم اوت هزار و نهصد و نود و شش میلادی در خانه وابسته فرهنگی سفارت آلمان گرد آمده بودند شرح داده و به‌قتل‌ چند نویسنده که به «قتل‌های زنجیره‌ای» معروف شده نیز اشاره کرده است. البته همه اینها را کافی ندانسته و آخر سر به «مهاجرت توده‌وار ادبا و اهل قلم» به‌خارج از ایران پرداخته و آن را با مهاجرت مولانا به‌قونیه  مقایسه کرده و نتیجه گرفته که «اینک ادبیات تبعید پدیده‌ای فراگیر و توده‌وار شده است». جالب آنکه کورت شارف این همه را با تردستی اعجاب‌انگیزی در هفت صفحه گنجانده است و خواننده از این همه آگاهی‌های‌ تاریخی و سیاسی که شعارگونه در مقدمه‌ی این دفتر شعر پشت هم ردیف شده است انگشت به‌دهان حیران می‌ماند. حال می‌توان خواننده آلمانی‌زبان را مجسم کرد که با مطالعه این مقدمه و مدخل به‌چنان سرگیجه‌ای گرفتار آمده که از به‌دست گرفتن این کتاب پشیمان شده است؛ چرا که او دفتر شعری را به‌قصد آشنایی با شعر شاعران معاصر ایران در دست گرفته است و نه به‌منظور گذری سطحی بر سیر تحولات تاریخی و سیاسی این سرزمین. وگرنه به‌سراغ خیل بیشمار کتاب‌هایی می‌رفت که در دو سه دهه گذشته درباره وقایع تاریخی و رویدادهای اجتماعی ایران و کشورهای همسایه ایران به‌زبان‌های گوناگون نوشته و منتشر شده است.   «سعید» هم در پی‌گفتار خود، گرچه یک دو اشاره جالب به‌پیوند شعر و سیاست در ایران دارد، اما موضوع «شعر و سیاست» را بیش از حد گسترش و کمابیش به‌تمام گونه‌های ادبیات تعمیم داده است. او در واقع نیمی از نوشته‌ی خود را به‌ستایش از «شعرهای سیاسی» احمد شاملو اختصاص داده است. در این میان متأسفانه اطلاعاتی نادرست نیز در اختیار خواننده آلمانی‌زبان قرار داده است؛ از جمله آنکه شعر «در این بن‌بست» از «دفتر ترانه‌های غربت» هرگز در ایران منتشر نشد و مسئولان ممیزی همواره با اشاره به‌این شعر از انتشار دیگر آثار شاملو نیز جلوگیری می‌کردند. در حالی که کتاب‌های شاملو، چه پیش و چه پس از انقلاب به‌طور گسترده نشر و پخش می‌شد و اکنون نیز آثار او در بازار کتاب ایران به‌حد وفور یافت می‌شود. «سعید» خود شاعر است و با شناختی که از شعر معاصر ایران دارد، می‌توانست از این فرصت برای معرفی و نقد شعر معاصر ایران استفاده کند. اما او شعر را بهانه قرار داده و از این مجرا به‌نقد «دیکتاتوری شاه» و انتقاد از حاکمیت کنونی در ایران پرداخته است؛ کاری که هر شاهد وقایع اجتماعی دوران معاصر ایران کمابیش از عهده آن برمی‌آید. جالب آنکه او هم در پی‌گفتار خود فرصت را از دست نداده و بار دیگر از ‌شب‌های شعر انستیتوی گوته در دوران انقلاب یاد کرده و آن را «نقطه‌ی عطفی در پیوند ادبیات ایران و آلمان» نامیده است. در صورتی که ده شب شعر و داستان‌خوانی در انستیتوی گوته فرصتی مناسب برای ‌نویسندگان و شاعران عضو و نزدیک به‌ «کانون نویسندگان ایران» در آن دوره فراهم آورد تا صدای اعتراض خود را به‌سانسور و نبود آزادی به‌گوش مردم برسانند و گُمان ندارم که به‌منظور پیوند میان ادبیات ایران و آلمان برگزار شده بود و یا چنین پیوندی را موجب گردید. به‌هر حال، سعید آنجا هم که از شعر فروغ و اخوان و نادرپور می‌گوید، همه را به‌عنوان سرایندگان «شعر سیاسی» معرفی می‌کند که گویا شعرشان عین سیاست است. شعر سپهری را هم «به‌ظاهر غیر سیاسی و ظاهراً ساده‌دلانه» می‌خواند و با نقل سطوری از شعر «صدای پای آب» می‌نویسد: «چنین می‌نماید که گویی سهراب با این سروده‌اش می‌خواهد از اعمال کنونی افراط‌گرایان اسلامی عذرخواهی کند». متأسفانه در سال‌های اخیر رسم شده است که در مقدمه و مؤخره‏هایی که مترجمان و اهتمامگران به‏اغلب ترجمه‏های آلمانیِ آثار نویسندگان معاصر ایران می‌افزایند، بیشتر بر سیاست‌های فرهنگی حاکم و تأثیرات آن بر ادبیات و نیز تلاش‌های اجتماعی نویسندگان و شاعران تأکید می‌کنند و کمتر ‌به‌نقد ادبی و بررسی جنبه‌های هنری آثار می‌پردازند. اصولاً پیشگفتارها و پی‌گفتارها و مدخل و مقدمه‌ها را می‌توان به‌طور کلی به‌دو نوع تقسیم کرد: برخی با معرفی کوتاه نویسنده و شاعر و با اشاره به‌آثار و نیز با برشمردن ویژگی‌ها و سبک و شیوه نوشته‌های او، امکان آشنایی خواننده را با نویسنده کتاب که برای اکثر قریب به‏اتفاق خوانندگان اروپایی ناآشناست، فراهم می‌آورند. چنین اطلاعاتی که بهتر است به‏عنوان مؤخره و پی‌گفتار در صفحات پایانی کتاب بیاید، به‏نظر من برای آمادگی ذهنی خواننده‌ی ناآشنا به‌ادبیات فارسی مفید است و باید کوشش شود در حدی باشد که ذهن خواننده را پیش از مطالعه کتاب دستکاری نکند و نیازارد. چون گونه‌ای دیگری از مقدمه و مؤخره‏نویسی هم رواج پیدا کرده که بر مبنای آن مترجم یا اهتمامگر و یا حتی گاه شخصی ثالث، دست به‏تحلیل‏های «جامعه‏شناسانه» و «روانشناسانه» آنچنانی می‌زند و یا همه چیز را با عینک تیره سیاست روز نظاره می‌کند و خواننده‏ای را که می‌خواهد ساعتی با دنیایِ خیال نویسنده رُمانی یا با قطعه شعری از شاعری ایرانی خلوت کند، پیشاپیش با مسایلی درگیر می‌کند که از این طریق و به‏این شکل نه قصد آشنایی و نه خیال روبرویی با آنها را داشته ‏است؛ چرا که خواننده به‏جای خریدن اثری از ادبیات داستانی یا دفتر شعری، می‌توانست به‏سراغ کتاب‌هایی رود که مسایل اجتماعی و سیاسی ایران در آنها طرح شده ‏است و در حال حاضر در هر کتابفروشی و کتابخانه‌ای به‌سادگی انواع گونه‌گون آن را می‌توان تهیه کرد. این همه را من در مخالفت با مباحث اجتماعی و نقد سیاسی و انتقاد از سیاستمداران و زمامداران نمی‌گویم، بلکه بر مصداق سخن حافظ که می‌فرماید: «با خرابات‌نشینان ز کرامات ملاف/هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد».   با این همه باز جای شکرش باقی است که در این مجموعه‌ی شعر، مترجم در صفحاتی از کتاب به‌معرفی و بررسی سبک و شیوه کار شاعرانی پرداخته که سرودهایشان در این دفتر گرد آمده است؛ و ایکاش مترجم به‌همین معرفی متین و مفید بسنده کرده بود. در این بخش کورت شارف با شناختی که از شاعران و شعر معاصر ایران دارد، به‌خوبی توانسته است آگاهی‌هایی جالب و جذاب در اختیار خواننده کتاب قرار دهد. او ویژگی‌های شعرهای شاعران این دفتر را به‌طور موجز و مفید برشمرده و حتی گاه با اشاره‌ای، مقایسه‌ای میان برخی از آنان انجام داده است؛ مثلاً میان سبک و سیاق شاملو و سپهری. این بخش که عنوان «درباره‌ی شاعران این جُنگ» را دارد، در بیش از سی صفحه تنظیم شده و هر یک از شاعران، به‌نسبت معروفیت و تأثیرگذاری و نیز دلبستگی مترجم به‌شعر و شخصیت ‌آنان، صفحاتی را به‌خود اختصاص داده‌اند؛ نیما و شاملو و فروغ و سپهری بیش از توللی و ابتهاج و اوجی. به‌هر حال، این بخش از کتاب بی‌تردید ارزش آن را دارد که به‌فارسی ترجمه و منتشر شود؛ به‌ویژه آنکه کورت شارف آگاهی‌هایی را در اختیار خواننده قرار می‌دهد که بعضاً در سال‌های اقامت خود در ایران، در گفت‌وگوهای شخصی با برخی از شاعران این دفتر به‌دست آورده است کورت شارف ترجمه‌هایی رسا و روان از شعرهای سرایندگان معاصر ایران به‌دست داده است و هر که دستی و تجربه‌ای در کار ترجمه شعر داشته باشد، به‌وضوح می‌بیند که با مترجمی تازه کار سرو کار ندارد. او حتی در ترجمه‌‌ی شعرهای مقفی، وزن و قافیه سروده‌ها را نیز رعایت کرده و در زبان آلمانی انعکاس داده است؛ کاری که مثلاً زنده‌یاد سیروس آتابای حتی در مورد ترجمه اشعار حافظ و مولانا و رباعیات خیام، آگاهانه و به‌نفع فهم بهتر مضمون شعرها، از آن گذشته و ترجمه‌ای بدون قافیه به‌دست داده است. پیشتر اشاره کردم که شارف دفتری از گزیده‌های شعرهای فروغ را چند سال پیش از این ترجمه و منتشر کرده بود. «من هنوز در فکر آن کلاغم» (1981) و «ندای آغاز» (1994) عنوان دو مجموعه‌ی دیگر از ترجمه شعرهای شاعران معاصر است که شارف در فهرست آثار خود دارد. افزون بر اینها، او با سایتی اینترنتی که سروده‌های شماری از شاعران سرزمین‌های گوناگون را منتشر می‌کند، همکاری دارد و گهگاه ترجمه‌های او از سروده‌های شاعران معاصر ایران در این سایت انتشار می‌یابد. نباید فراموش کرد که افزون بر دشواری‌های ترجمه شعر به‌طور کلی، کورت شارف دست به‌ترجمه سروده‌های شاعرانی با سبک‌های گوناگون زده است و از این‌رو دشواری کار او دو چندان بوده است، ولی با این همه از عهده کار به‌خوبی برآمده است. البته نمی‌توان انتظار داشت که ترجمه شعر – هر چند هم خوب و نزدیک به‌متن اصلی - همان تأثیر را بر خواننده بگذارد و همان لذت را نصیب او کند که با خواندن و شنیدن شعر به‌زبان اصلی  بر دل و جان آدمی می‌نشیند. «هانس کریستف بورگل»، ایرانشناس سرشناس و مترجم اشعار شاعران کلاسیک ایران، در پیشگفتار کتاب ترجمه رباعیات مولانا آرزومند است که خوانندگان آلمانی‌زبان، با مطالعه ترجمه گزیده رباعیات مولانا به‌شوق و ذوق آیند و چنان برانگیخته شوند که زبان فارسی بیاموزند و زمانی خود قادر باشند غزلیات و رباعیات مولانا و دیگر شاعران پارسی‌زبان را به‌زبان اصلی بخوانند! معرفی شاعران و گزیده‌ی شعرهایشان در این کتاب به‌ترتیب زمانی تنظیم شده است؛ از نیما یوشیج تا علیرضا حسنی آبیز. احمد شاملو با پانزده شعر بیش از دیگران در این دفتر شعر حضور خود را به‌رخ می‌کشد و فریدون مشیری تنها با شعر «کدام غبار» از دفتر «بهار را باور کن»، فروتنانه در آخر صف ایستاده است. البته جای سروده‌های منوچهر آتشی، سیاوش کسرایی و محمدعلی سپانلو در این جُنگ خالی است. جالب آنکه آنِماری شیمل در کتاب «جایگاه مریم و مسیح در عرفان اسلامی» هم ترجمه‌ای از شعر «مرگ ناصری» شاملو به‌دست داده و هم شعر «گر من مسیح بودم» آتشی را ترجمه و منتشر کرده است. اما من در حیرتم که چرا در این کتاب 202 صفحه‌ای حتی با اشاره‌ای از منوچهر آتشی نامی به‌میان نیامده است. هر چه جوانب امر را بررسی کردم، به‌نتیجه‌ای منطقی برای عدم حضور سروده‌های آتشی در این کتاب دست نیافتم. آخر آتشی از نسل شاعران نامدار سال‌های سی دو تا پنجاه و هفت است؛ یعنی دوره‌ای که کورت شارف آنرا مبنای گزینش خود برای ترجمه شعر های این مجموعه قرار داده و بر آن تأکید خاص داشته است. آیا آتشی شخصاً اجازه ترجمه و انتشار شعرهایش را به‌مترجم این دفتر نداده است؟ یا شارف شعرهای منوچهر آتشی را به‌حد کافی سیاسی ارزیابی نکرده است؟ نکند خدای ناکرده شعاع دایره «باندبازی‌ در عرصه ادبیات ایران» تا آلمان هم گسترش یافته است؟ در این مورد و هم در مورد معیارهای انتخاب شاعران این دفتر و نیز دو شاعر از نسل تازه شاعران معاصر که ترجمه شعرهایشان در این مجموعه منتشر شده است، هم می‌توان گمانه‌زنی کرد و هم می‌توان سکوت.   مترجم هر جا ضروری دیده است، مفاهیم و واژه‌های ناآشنا برای خواننده آلمانی‌زبان و نیز اسامی خاص غریب را در زیرنویس صفحات کتاب توضیح داده است. این حاشیه‌نویسی‌ها از ویژگی‌های خوب این دفتر شعر است که جز چند مورد، دقیق و برای درک و دریافت بهتر مضمون شعرها مفید است. شارف در مورد معنای «ری‌را»، عنوان یکی از شعرهای معروف نیما که در این مجموعه نیز ترجمه شده، در زیرنویس نوشته است که «این واژه چند معنای مختلف دارد؛ از جمله: زیرکی، بیداری، نامی برای بازی کودکان و در شمال ایران جزو نام‌های زنانه است». اما محمود فلکی، نویسنده و منتقد ادبی، در کتاب «نگاهی به‌شعر نیما»، در توضیحی که درباره واژه «ری‌را» در شعر نیما به‌دست می‌دهد، معتقد است که «ری‌را» نام کسی نیست و معنای خاصی ندارد و فقط «صدا» است که به‌شکل «ری‌را» شنیده می‌شود و شاید به‌همین خاطر، نیما پس از واژه «ری‌را»، چند نقطه می‌گذارد تا کشش یا پژواک صدا را بنمایاند. نیما در جاهای دیگر، هنگامی که «صدا» به‌گونه‌ای وارد شعر می‌شود، همین حالت بیانی و نگارش را به‌کار می‌بندد. مانند سطر آغازینِ شعر «خروس می‌خواند»: قوقولی قوقو... خروس می‌خواند. یا در شعر «ناقوس»: دینگ دانگ... چه صداست و یا: پیت‌پیت... چراغ را. از این‌رو شاید بتوان حدس زد که دادن این نام به‌زنان در شمال ایران پیش از این شعر نیما سابقه نداشته است.   شاعرانی که در این دفتر با یک یا چند شعر حضور دارند: نیما با ده شعر و از آنجمله با «افسانه» که از 127 بند آن فقط شانزده بند ترجمه شده است. فریدون توللی با چهار شعر؛ احمد شاملو با پانزده شعر؛ سیمین بهبهانی با دو شعر (شیمل در «کتابی به‌نام شادی» دو غزل بلند و معروف «نغمه‌ی روسپی» و «مردی که یک پا نداشت» سیمین بهبهانی را با زیبایی تمام ترجمه کرده است)؛ هوشنگ ابتهاج با سه شعر؛ سهراب سپهری با ده شعر و از آنجمله فقط بخشی از «صدای پای آب»؛ فریدون مشیری با یک شعر؛ نصرت رحمانی با سه شعر؛ میمنت میرصادقی با دو شعر؛ طاهره صفارزاده با دو شعر؛ مهدی اخوان ثالث با ده شعر و از آنجمله «زمستان» و «پنجره» و «آواز کرک»؛ نادر نادرپور با پنج شعر و از آنجمله «بت‌تراش»؛ یدالله رؤیایی با چهار شعر؛ فروغ فرخزاد با ده شعر از آنجمله شعر «باد ما را خواهد بُرد» که عنوان اصلی این دفتر شعر است؛ بیژن جلالی با سه شعر؛ محمود کیانوش با دو شعر (البته من محمود کیانوش را بیشتر به‌صفت داستان‌نویس و مترجم می‌شناسم تا شاعر)؛ اسماعیل خویی با پنج شعر؛ محمدرضا شفیعی کدکنی با شش شعر و از آنجمله با ترجمه‌ای بسیار زیبا از «حلاج» و چه جای حیرت که شارف نیز از جادو جاذبه‌ی شعر «سفر به‌خیر» کدکنی در امان نمانده است؛ منصور اوجی با دو شعر؛ احمدرضا احمدی با دو شعر ؛ ناهید کبیری با دو شعر و علیرضا حسنی آبیز با دو شعر.   و سرانجام آنکه ترجمه شعر «سفر به‌خیر» شفیعی کدکنی شاید نمونه‌ی خوبی باشد برای نشان دادن سبک و سطح ترجمه‌های این کتاب تا خواننده فارسی‌زبانِ آلمانی‌دان با مقایسه آن با متن اصلی، کمابیش به‌چند و چون ترجمه‌های کورت شارف بتواند آشنا شود. تنها نکته‌ای که می‌ماند آنکه، مترجم در تشبیه «کویرِ وحشت»، از ترجمه‌ی مشبه‌بهِ «وحشت» (furchtbar/schrecklich) گذشته و «کویر» (Wüste) را در زبان آلمانی به‌حد کافی «وحشتناک» دانسته است. ولی در عوض «به‌سلامتی گذشتی» را به «دشتی بارور/سرزمینی حاصلخیز» ترجمه کرده است. لاجرم برگردان فارسی آنچه مترجم به‌آلمانی ترجمه کرده است، چنین تواند بود: «چو از این کویر رسیدی تو به‌بارورْ‌زمینی/ به‌میان شکوفه‌ها و زیر باران،/ برسان سلام ما را ».   Gute Reise „Wohin wehst du so eilends?“          Fragt die Wüstendistel die Brise.„Mein Herz ist dessen hier überdrüssig,                         Verspürst du denn nicht den Drang,Den Staub dieser Wüstenei zu verlassen?“„Ich bin zwar ganz Sehnen,          Doch was soll ich tun,                         Mein Fuß steckt hier fest...“ „Wohin wehst du so eilends?“ „Überallhin,          Außer dort, wo ich bin.“„Gute Reise! Doch bitte ich dichUm Gottes und unserer Freundschaft willen,Gelangst du aus dieser Wüste je in ein fruchtbares LandUnd unter Blüten und Regen,Bring ihnen meinen Gruß!“  سفر به‌خیر!”به‌کجا چنین شتابان؟“گون از نسیم پرسید”دل من گرفته زینجا،هوس سفر نداریزغبار این بیابان؟“”همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایم“......”به‌کجا چنین شتابان؟“به‌هر آن کجا که باشد به‌جز این سرا سرایم“...”سفرت به‌خیر اما، تو و دوستی، خدا را“”چو از این کویر وحشت به‌سلامتی گذشتیبه‌شکوفه ها، به‌باران،برسان سلام ما را“


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

3f/2 (36626)

معماری روم قدرت روم که پس از اتروسکها بر ایتالیا حاکم و جانشین ایشان شد. اقوام ستیزه ایتالیا را مطیع حکومت واحد روم گردانیده و سرانجام ملتهای اروپای غربی و مدیترانه و خاور نزدیک را ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3f/2 (36623)

شیخ احمد جامی شیخ احمد جامی از اولاد لیث بن جریر علی از اصحاب رسول اکرم و از اعراب عدرنانی بود که به حضرت ابراهیم می رسد . که در عربستان زندگی می کرد عده ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3f/2 (36624)

سپاس و آفرین ، ایزد جهان آفرین راست . آن که اختران رخشان به پرتو روشنی و پاکی او تابنده اند و چرخ گردان به خواست و فرمان او پاینده . آفریننده ای که پرستیدن ادامه مطلب…

background