مقدمه: غزل جان مایه شعر و ادب فارسی است که از روزگاران دیرین تا به امروز با اکثریت مردم فارسی زبان همراه بوده است. غزل به عنوان یکی از مهمترین قالب های سنتی شعر فارسی، در طی قرون تغییر و تأثیر پذیری زیادی نداشته است، اما آنچکه مشهود است که غزل در ادبیات بعد از انقلاب شکل و رنگ و بوی تازه ای گرفته است و اوج تأثیرپذیری آن را در شعرهای نیما یوشیج، شاعر خوش آوازه معاصر، می توان دید. ضمناً پست مدرنیسمی در غزل و ادبیات بعد از انقلاب بحث دیگری است که در این تحقیق به آن می پردازیم. تأثیر نیما بر غزل معاصر نیما علاوه بر شکستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالب‌های شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان یکی از قالب‌های سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری که عده‌ای معتقدند غزل بعد از نیما شکل دیگری گرفت و به گونه‌ای کامل‌تر راه خویش را پیمود. عبدالجبار کاکایی ـ شاعر غزلسرا از نسل اول پس از پیروزی انقلاب ـ تاثیر نیما را بر تمامی قالب‌های شعر فارسی، غیر قابل انکار می‌داند و می گوید: مهم‌ترین دستاورد نیما، همان دگرگونی نگاه شاعر به هستی بود؛ چراکه آن تغییرات فرمی غزل پیش از نیما هم اتفاق افتاده بود. مثلا در شعر ”مادر” «محمدحسین شهریار» این تغییر فرم اتفاق افتاده بود؛ ولی زاویه نگاه شاعر عوض نشد و شاعر هیچ فاصله‌‌ای با ادبیات کلاسیک نگرفت. اگر مهم‌ترین تحول نیما را تغییر زاویه دید نگاه شاعر و بیان استنباط‌های جدید از هستی محسوب کنیم، غزل از زمانی که به سمت اعتدال پیش رفت، تا دوره حرکت به سمت نوگرایی، تابع نظریه‌پردازی نیما بوده و بخشی از غزلسراها به‌صراحت در مقدمه و شعرهایشان به تاثیرپذیری از نظریه‌های نیما اشاره کرده‌اند؛ مثلا شاعری مانند «محمدعلی بهمنی» خود را یک غزلسرای نیمایی می‌داند.اما زنده‌یاد نصرالله مردانی به تاثیرپذیری غزل نو از شعر نیمایی اعتقادی نداشت و در دلیل این اعتقاد یادآوری می‌کرد: غزل‌های حافظ از نظر ظرفیت، ‌تصویرسازی، اسطوره و تشخیص و نوآوری در زبان، دارای قابلیت‌های زیادی است و بهترین نام‌هایی که انتخاب شده، از ترکیب‌هایی است که حافظ در ابیاتش آورده است و بسیاری از نوآوری‌ها و تصویرسازی‌هایی که در غزل امروز اتفاق افتاده است، در همان زبان و ادب گذشته ما ریشه دارد. محمد مشرف تهرانی (م.آزاد) تاثیر نیما را کشف زبان شاعرانه نزدیک به طبیعت و بروز آن در غزل می‌داند و می‌افزاید: در تعدادی از کارهای نیما و دوره‌ای که ”افسانه” را کار کرد، گرایشی به شعرهای قدیم وجود داشت و به قول خود نیما، غزل‌های او سبک خراسانی داشت. او تحولی در بافت زبان شعری ایجاد کرد و طبیعتی که برایش آشنا بود را در شعرهایش آورد و با این کار توانست در زبان معاصر تاثیر بگذارد؛ حتا کسانی که نیماگرا نبودند، به طرف این زبان گرایش یافته، این امر در زبان غزل تاثیر گذاشت. منوچهر آتشی هم تاثیر نیما را در غزل آنقدر زیاد می‌داند که می‌گوید: ما به یمن نیما ادبیات کلاسیکمان را بهتر خواندیم. وی می‌افزاید: بعد از نیما غزل کلیشه‌یی به وجود نیامد. اگر قرار بود ما باز روی غزل بمانیم و تکیه کنیم، دیگر به شعر نو و نیما نیازی نبود، می‌گفتیم می‌توانیم؛ ولی امتحان کردیم و نشد. این شاعر نیما را بزرگترین حادثه در طول یکصد سال گذشته دانسته و می‌گوید: نیما تنها کسی است که با توجه به رشد فکر و گسترش آفاق ذهنی، جهان را درک می‌کند و می‌فهمد که جامعه و فرهنگ چه می‌خواهد و به‌وسیله آن نوگرایی خاص خود و مکتبش را پی‌ریزی می‌کند. نیما دقیقا زمینه‌ای برای نوع دیگری از غزل فراهم می‌کند؛ با آنکه نیما غزلگو نبود و گاهی قصیده می‌نوشت. اوج شعری‌اش با ”افسانه” آغاز می‌شود و سعی می‌کند به‌جای عناصر کلیشه‌یی که در غزل وجود داشت، عناصر جدیدتری را وارد کند. به قول خودش، ”ما دیگر این عینک کلاسیک را دور می‌اندازیم و با چشم خود مستقیم نگاه می‌کنیم تا تاثیر مستقیم طبیعت را در خود دریابیم”. علیرضا طبایی ـ به‌عنوان کسی که غزلسرایانی از چند نسل را استادی کرده است ـ نیز در این‌باره معتقد است که اگرچه نیما در عمر خود غزل معاصر نگفت، چیزی که به عنوان غزل معاصر به آن استناد کنیم، در آثار او نداریم؛ ولی بقیه آثارش مطمئنا در ذهن و اندیشه کسانی که غزل معاصر می‌گویند، مؤثر بوده است. زنده‌یاد عباس صادقی (پدرام) هم با استناد به این گفته نیما که شعر امروز باید به آن طبیعت مفهومی کلام نزدیک باشد، می‌گفت: شاعری مانند «نادر نادرپور» که شاعری سمبولیسم است نیز می‌گوید خیلی از کلمات هستند که در غزل یا حتا اشعار نیمایی جواز صدور ندارند و اینها کلماتی غیرشعری هستند که بعدها جا باز کرده، کاربردشان را به‌طور قطعی نشان می‌دهند. این یادمان باشد که سره‌ها از ناسره‌ها باید مشخص شود. به قول نیما زمان، قاضی قهاری است که در پی خواهد رسید و غربال‌کنان، سره‌ها را از ناسره‌ها تشخیص خواهد داد. . کریم رجب‌زاده، دیگر شاعر غزلسرا، با اشاره به قالب‌شکنی نیما در زمانی که غزل با بن‌بست مواجه شده بود، یادآوری می‌کند: با تاسی از حرکت نیما و بعدها با بهره‌گیری از امکانات شعر سپید، غزل پوسته و نگاهش را عوض کرده و به‌نوعی دگرگون شد و با تاثیر از شعر نیمایی و سپید، خود را تکان داد. شاپور پساوند ـ شاعر شیرازی ـ هم تاثیر نیما را زنده نگه‌داشتن غزل یاد می‌کند و می‌افزاید: تا قبل از نیما، چند چهره‌ی برجسته بیشتر نداریم که البته اینها هم در تمامی آثارشان موفق نبودند؛ بلکه با چند شعر معدود توانسته‌اند ریشه‌های غزل را همچنان در آب نگهدارند. مرتضی نوربخش نیز تاثیر نیما را دمیدن تفکری جدید به شعر معاصر و انتقال و نمود این تاثیرات در غزل می‌داند و اظهار می‌دارد: با آنکه نیما شاعری غزلسرا نبود و دامنه تحولات وی به غزل می‌رسد و به لحاظ واژگان به غزل کمک زیادی کرده است، آن را غنی‌تر می‌سازد. البته در این میان تاثیرات سبک هندی را نباید نادیده گرفت. این سبک زمینه‌ای را فراهم کرد که شعر نیمایی با تماشای جدید خود بتواند عرض اندام کند. سیداکبر میرجعفری، شاعر غزلسرای دیگر، بیشترین تاثیر نیما را بر جریان کلی شعر، در بخش محتوا دانسته و می‌گوید: «شعر نو» راههای جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی که تا کنون استفاده نمی‌شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. درواقع باید بگوییم نوع نگاه نیما به شعر بر کل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همه اشیایی که در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظری است که این دو گروه از آن به هستی می‌نگرند. احمد نادمی هم تاثیر نیما را در غزل معاصر تاثیر نگاه او بر شعر عنوان می‌کند و اظهار می‌دارد: درواقع شعری که به سمت انسان گرایش دارد، یکی از ویژگی‌های پس از نیماست که در غزل این اتفاق بیشتر رخ داده است. شیوه‌ای که نیما ارایه می‌کند، فقط در صورت شعر نیست که شکل قالب را در ادبیات قدمایی ما عوض می‌کند؛ و در نوع نگاه به جهان تاثیر می‌گذارد. وی همچنین معتقد است: بعد از نیما شعری که در آسمان سیر می‌کرد، به سمت زمین بازمی‌گردد؛ این شعر سعی می‌کند از سمت آسمان به سمت زمین بازگشته، بر این زمین سفت گام بگذارد و پس از نیما خود را نگاه دارد. در این زمان، آرام آرام روایت جای خود را در غزل می‌یابد و آن تصویرپردازی‌های ساده‌ای که قبلا وجود داشت و با استفاده از عناصر خاصی به ذهن شاعر می‌رسید، تغییر کرده، از تمامی مظاهر زندگی اجتماعی در غزل بعد از نیما استفاده می‌شود. همچنین مهدی مظفری ساوجی ـ شاعر غزلسرای جوان ـ معتقد است: شاید غزلسرایان امروز نوع نگاه خود به غزل را مدیون نیما باشند؛ البته نه در همه‌ی موارد، بلکه در نگاه عینی و جزیی ویژه‌ای است که نیما وارد حوزه شعر فارسی کرد. رضا عبداللهی نیز با اشاره به جرات نیما در شکستن وزن عنوان می‌کند: شاعر وقتی توسعه زبانی یافت، باید به دنبال آهنگ‌های مختلف برود. نیما هرچند با درگیری‌های زیادی مواجه شد؛ ولی بالاخره شعر مانند جریانی آمد و گذشت و بعدها نیما، نیما شد. اینکه شاعران غزل را به یک سبک و سیاق بگویند، مخالفم؛ غزل، جای کار فراوانی داشته و تنها این نیست که در مضمون مانا باشد. تا شعر هست، غزل نیز وجود خواهد داشت و هرگز کهنه نمی‌شود. مفتون امینی ـ از هم‌دوره‌یی های نیما ـ او را آغازگر شعر نو می‌داند و معتقد است: ما - همه - از نیما تاثیر و الهام گرفته‌ایم. اگر نیما نبود، ما آن خیز اصلی و جهش راستین را در شعر نداشتیم؛ نه‌تنها بنده، بلکه دیگران هم همین‌طور. شاعران به تاسی از نیما کلمات روزمره را وارد شعر خود کردند که غزلسرایان همزمان و حتا بعد از او جرات این کار را نداشتند. البته تمام شاعران اولیه این کار را کردند؛ ولی خیلی موفق نبودند. زنده‌یاد حسین منزوی ـ از بنام‌ترین غزلسرایان معاصر ـ یکی از بارزترین تاثیرهای نیما را بر غزل معاصر و غزلیات خود می‌داند و می‌گوید: این، مساله‌ای است که خودم هم می‌توانم ادعایی درباره‌اش داشته باشم و این را نباید به حساب خودخواهی من بگذارید. شخصا غزل خود را به‌نوعی، پیش‌قراول غزل معاصر می‌دانم؛ یعنی غزلی که الان جامعه با آن زندگی می‌کند؛ حضور تاثیر نیما در آن خیلی بارز است و خیلی‌ها این نوع غزل را غزل نیمایی نام نهاده‌اند. خود من سعی کرده‌ام به بعضی از پیشنهادهایی که نیما درباره‌ی شعر کرده است؛ عمل نمایم. حالا تعدادی را موفق بوده‌ام و تعدادی را نیز نه. نیما نیز یکی از دلایل نو بودن زبان شعری‌اش را این عنوان می‌کند که شاعر سعی دارد شعرش را به دکلماسیون ( روایت شعر) طبیعی کلام نزدیک نماید. به عبارت دیگر، سعی نکنیم ادا و اصول دربیاوریم و کلمات را بیهوده بکشیم یا کوتاه و بلند نماییم. مثلا در دهه‌ی ‌40، خیلی مد شده بود که اشعار را دکلمه و با حرکات دست شعر را اجرا می‌کردند. این کار که نیما کرده؛ فریادی که کشیده؛ هشداری که داده؛ رنج‌هایی که برده؛ تحلیل‌ها و تطبیق‌ها و همه‌ی این کارهایی که خیلی هم زیاد هستند را اگر بخواهیم بشکافیم، باید یک کتاب دو یا سه هزار صفحه‌ای بنویسیم. گاهی گمان می‌کنم تاثیر نیما در شعر بعد از خودش، آن‌قدر بارز است که دیگر نیازی به صحبت بر سر آن نیست و این تاثیر، درست مثل انفجاری است که صورت گرفته و شعاع‌هایش به چهارسو تابیده است. اما محمدعلی بهمنی ـ از دیگر نامداران این عرصه ـ معتقد است: امروز عده‌ای می‌خواهند که غزل را از چشم مردم بیندازند، و می‌افزاید: البته منظورم هرج و مرج‌هایی نیست که امروز در زمینه‌ی غزل دیده می‌شود. این‌ها بیشتر دشمنی با غزل است و می‌خواهند به شکلی غزل را از ذهن و چشم مردم بیندازند. وی با اشاره به اینکه غزل می‌تواند ساختار خود را داشته باشد، می‌گوید: بر مبنای تحمیل فکری و معنایی که به ما شده است، فکر می‌کنیم در غزل با نوعی تغزل روبه‌روییم، در صورتی که یک شعر می‌تواند شکل غزل را داشته باشد و به جای تغزل به تفکر رسیده باشد و حتا از تفکر هم عبور کند و به یک نوع تصویرپردازی - نه ایماژیست مطلق - بپردازد. بیژن ارژن می گوید : غزل امروز متفاوت از غزل پیشینیان است و رباعی امروز می رود تا بماند ، درشعرسپید یا آزاد هم خوانش های مختلفی هست که هر کدام رنگ و آهنگ و درنگ خود را دارند ، شعرکودک و نوجوان هم به مرزهای تازه ای قدم گذاشته و شعرعامیانه هم با بسامدی بالا می رود تا شاعرانه گی را تجربه کند. وی در این خصوص که چه باید کرد تا شعرجوانانی که از نظر زبانی و زمانی با شعر انقلاب فاصله گرفته اند ، به بالندگی و پختگی لازم برسد؟ ، خاطرنشان ساخت : پختگی به دوران میان سالی برمی گردد و بالندگی از شاخصه های شعر جوان است شاعران جوان به واسطه ی جسارت جوانی ، دنیاهای تازه تری را پدید می آورند اما به شرط آنکه ازصافی هنر گذشته باشد بسیاری از تازه های امروزی هنری نیستند و بسیاری از کهنه سرایی ها، امروزی نشده اند یک اثرادبی و هنری زمانی می تواند اثر گذار باشد که هنجارهای رایج را بشکند به شرط آنکه مولف این اثر با اشراف کامل بر این هنجارها دست به هنجارشکنی زده باشد کسی که راهی تازه را پی می افکند می باید به سرانجامی هم بیاندیشد چرا که راه پیوند دو مکان است. غزل امروز: غزل پست مدرن؟   قبل از آغاز بحث باید این نکته را مـّد نظر قرار داد که هر گونه بحث جزءنگرانه پیرامون ویژگیها و جبهه‌گیریهای این جریان، به نوعی «پست مدرن» بودن آن را زیر سؤال می‌برد زیرا با این نوع نگرش هر گونه تعریف و خط کشی به مطلق‌گرایی دست می زند و سعی می‌کند از کلمات تعریف یکسانی برای رسیدن به محتوای خاصّی ارائه دهد که به نظم حاکم بر دنیای مدرن می‌انجامد، مطمئناً این جریان نمی‌خواهد با شکستن ساختارهای دنیای مدرن، خود به ساختاری مستبدانه‌تر تن دردهد و نوعی فراروایت را بر عملکرد شعر حاکم کند. پس در واقع آنچه در اینجا گفته خواهد شد به نوعی تبیین یکسری از ویژگیهایی است که بر تعداد کثیری از غزلهای پست مدرن امروز حاکم است و به نوعی استخراج حکمی استقرایی از تعداد محدودی داده است که مطمئناً بسیاری از حرفها را ناگفته خواهد گذاشت و به طور یقین بسیاری از غزلهای پست مدرن وجود دارند که فاقد ویژگیهای مذکور هستند به طور مثال در سینما فیلمهای «دیوید لینچ» و «استیون اسپیلبرگ» را با تمام تفاوتها ـ از نوع نگاه گرفته تا گونه اجرا ـ پست مدرن می‌نامند و اعتقاد دارند هر کدام به پاره‌ای از دغدغه‌های پست مدرنیسم توجه بیشتری مبذول داشته است. در اینجا باید به یاد داشت که «غزل پست مدرن» حرکت های زبانی را نه حرکتی در سطح برای شکستن ساختارها بلکه نتیجه بازآفرینی واقعیتهای موجود و ملموس می داند که هنوز فرصت حضور در کلمات و نحو موجود را نیافته اند در حقیقت «باید به زبان در عمل و یا به عبارت بهتر به بازیهای زبانی در رابطه با نحوه عمل آنها در درون شکلهای معین زندگی نگاه کرد.»4  در واقع عبور از قواعد وشکستن آنها خود تابع قاعده‌ای است که از مجموعه حرکت های جزئی اجتماعی منشأ می گیرد و تنها تفاوت آن اینست که مسیر حرکت از کوچکترین بخشهای جامعه به سمت بالاست و این زبان نیز سعی به وانمود حرکت های اجتماعی در سه مرحله «واژه، کلمه و جمله» و گاه حتی‌ «مجموعه اثر» دارد پس « بدون شرکت در یک صورت از زندگی امکان به کارگیری بازی زبانی مربوط به آن وجود ندارد»5 و تمامی جریانهایی که به بازی برای بازی دست می زنند به نوعی دچار سیکل معیوبی شده اند که شاید مناسب یک اثر «منفرد» به قصد نشان دادن در سطح بودن تمامی مکالمات و مراودات و اتفاقهای پیرامون باشد اما به عنوان یک روش ادبی هیچ جایگاهی نخواهد داشت. و در آخر چیزی که شاید سابقه‌ای بیشتر در ا دبیات ما دارد و برای ذهن مخاطب قابل لمس‌تر است تصـّرف در نحو است گاهی این تصـّرف در نحوها در حد یک صنعت تشخیص ساده باقی می ماند که شاید ابتدایی‌ترین نوع آن باشد وقتی گفته می‌شود: «نشست جای زنی مرده در اطاق مرد/گلِ پلاستیکی- بی پرنده بی‌بو!-» اینکه گلی جای کسی بنشیند گذشته از هر تأویلی یک نوع تصـّرف در نحو است که در ادبیات ما سابقه‌ای طولانی دارد. اما کار غزلسرای پست مدرن به اینجا ختم نمی‌شود بلکه او با به  هم ریختن ارکان نحوی جملاتی را می سازد که با کمی غور و تأمل به برداشتهایی گوناگونتر و دقیقتر می انجامد به طور مثال:«و زن گرسنه شد و از لبش شروع گریست» بازگشایی این متن از آنجا آغاز می شود که می بینم به جای فعل «کرد»،«گریست» قرار گرفته است. این کلیدی است تا خواننده با موشکافی و روانکاوی زن شبه روایت[در غزل پست مدرن به جای روایت شبه روایت جایگزین شده است] به تعامل حرکت‌های عاطفی در مقابل کششهای جسمانی او پی ببرد و آنگاه متوجه شود که این آشنایی‌زدایی در نحو وجود خارجی ندارد بلکه به خاطر دید مرد سالارانه مخاطب به زن می باشد که جنس مؤنث را به قول «لاکان» به خاطر عدم جهش از مرحله خیالی به تمثیلی حذف می کند!! امـّا «هویت و حتی هویت جنسی در فضای علمی و تئوری جدید که در آن حتی با مفهوم هویت نیز مخالفت می شود چه معنایی می تواند داشته باشد.» از دیگر ویژگیهای این شعر «طنز، هجو و هزل» موجود در آن است اما در ابتدا باید به هم اندیشی درباره معنای این سه کلمه بپردازیم. طنز را قرار دادنِ چیزی در غیر جای متداول خود خواهیم دانست. این معنا بسیار متزلزل و نسبی است یعنی آنکه جمله‌ای خبری، در یک فرهنگ می‌تواند جمله‌ای کاملاً جدی تلقی شود اما با ترجمه آن و قرار گرفتن در فرهنگ زمینه‌ای دیگر به طنز تبدیل گردد. برای مثال بسیاری از جوکهای مرسوم در میان ایرانیان که به مسائل جنسی اشاره دارد در فرهنگهای اروپایی قسمتی از زندگی و تجربیات روزمره انسانهاست و معنای طنز خود را به طور کامل از دست می‌دهد! در مورد هجو باید گفت که آنرا به مسخره گرفتن و رد کردن مطلق‌گرایانه پاره‌ای از مسائل، تفکرات و اشخاص خواهیم دانست. در اکثر اوقات هجو همان طنز است که جنبه تخریبی آن به مقدار قابل ملاحظه‌ای افزوده شده است! در فرهنگ ما و بالطبع در غزل پست مدرن قسمت هجو نتوانسته عملکرد مستقلی برای خود پیدا کند و معمولاً یا با دید معتدل به طرف طنز تلخ گرایش پیدا می‌کند یا به صورت رادیکال به هزل تن می‌دهد، که در ادامه با مثال درباره آن بیشتر حرف خواهیم زد. در تعریف هزل می‌شود استفاده از رکیک‌ترین و ممنوع‌ترین کلمات و جملات برای تصویر یا تخریب یک وضعیت و از همه مهمتر به خنده واداشتن مخاطب را به عنوان تعریف ارائه کرد! حال همان مشکل طنز در اینجا نیز وارد است یعنی با تغییر هر فرهنگ [یا حتی شخص] خطوط قرمز و ممنوعه و تعریف کلمه «رکیک» به کلی تغییر می‌کند که همین ما را وادار می‌کند در خیلی از اوقات نتوانیم به تفکیک صحیحی بین این سه عنصر در «غزل پست مدرن» دست بزنیم و حتی در تمایز آن با «جـّدیات» دچار سردرگمی شویم مثلاً وقتی شاعر می‌گوید: «شکر فروش که عمرش دراز باد چرا  /  نمی‌فروشد چیزی به جز لب سارا!» از طرفی تغییر مصرع حافظ به شعری کاملاً به زبان امروز و همچنین پایین آوردن آن تا سطح یک موضوع مبتذل جنسی هم می‌تواند جنبه هجو حافظ و اندیشه او باشد هم دارای طنز است. اما اگر «سارا» را چیزی فراتر از یک اسم و به نوعی نماد فرهنگی بدانیم آنگاه مصرع دوم در واقع بیان اندیشه‌ای است که فلسفه حافظ را به چالش کشیده است حالا شاید تنها به خاطر غافلگیری در ابتدای مصرع دوم، این بیت را بتوان دارای طنزی خفیف دانست. پس از تأویلی به تأویلی دیگر تمام تعاریف و مرزها تغییر می‌کند. یا در جایی دیگر که شاعر از کلمات جنسی به صورت صریح و کامل در غزل نام می‌برد می‌توان در برداشتی سطحی ـ و شاید درست! ـ آنرا هزل دانست و در تأویلی دیگر آنرا به مسخره گرفتن چهره جدی دنیای مدرن و بیانگر مصرف‌گرایی دنیای پست مدرن فرض کرد که طبعاً با آزادیهای فمینیستی و حرکتهای هموسکشوالها [که از نتایج ورود فلسفه پسامدرن می‌باشد] هماهنگ و همراستاست. از جانبی دیگر با تغییر مرزها و خطوط قرمز می‌توان تنها آنرا روانکاوی محضی از مشکلات امروز دانست. قسمتی از زندگی که تا به امروز کمتر مورد نقد قرار گرفته است! منابع: www.persian-language.org ghazalemoaser.multiply.com ghazalemoaser.persianblog.com www.mashaheer.net www.ilna.ir


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

3f/2 (36626)

معماری روم قدرت روم که پس از اتروسکها بر ایتالیا حاکم و جانشین ایشان شد. اقوام ستیزه ایتالیا را مطیع حکومت واحد روم گردانیده و سرانجام ملتهای اروپای غربی و مدیترانه و خاور نزدیک را ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3f/2 (36623)

شیخ احمد جامی شیخ احمد جامی از اولاد لیث بن جریر علی از اصحاب رسول اکرم و از اعراب عدرنانی بود که به حضرت ابراهیم می رسد . که در عربستان زندگی می کرد عده ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3f/2 (36624)

سپاس و آفرین ، ایزد جهان آفرین راست . آن که اختران رخشان به پرتو روشنی و پاکی او تابنده اند و چرخ گردان به خواست و فرمان او پاینده . آفریننده ای که پرستیدن ادامه مطلب…

background