۴ـ۳ـ۲ـ۱ـ آزمون فرضيه‌ي اول۶۳
۴ـ۳ـ۲ـ۲ـ آزمون فرضيه‌ي دوم۶۵
۴ـ۳ـ۲ـ۳ـ آزمون فرضيه‌ي سوم۶۶
۴ـ۳ـ۲ـ۴ـ آزمون فرضيه‌ي چهارم۶۷
۴ـ۳ـ۲ـ۵ـ آزمون فرضيه‌ي پنجم۶۸
۴ـ۳ـ۳ـ اولويت‌بندي متغيرهاي تحقيق۷۰
۴ـ۳ـ۳ـ۱ـ اولويت‌بندي متغيرها با آزمون فريدمن۷۰
۴ـ۳ـ۴ـ بررسي نقش ميزان درآمد در تخريب جنگل‌۷۱
۴-۴- نتايج تجزيه و تحليل پرسشنامه کارشناسان۷۳
۴-۴-۱- نتايج آمار توصيفي متغيرهاي جمعيت شناسي نمونه مورد مطالعه۷۳
۴-۴-۱-۱- جنسيت۷۳
۴-۴-۱-۲- تحصيلات۷۴
۴-۴-۱-۳- عنوان شغل۷۴
۴-۴-۱-۴- سابقه‌ي خدمت نمودار۷۵
۴-۴-۲- نتايج وزن دهي معيار ها و زير معيار ها به روش AHP:75
4-4-3- محاسبه وزن نهايي عوامل تخريب۷۸
۴-۵- نتايج بررسي روند تغييرات کاربري اراضي و پوشش گياهي در منطقه مورد مطالعه۷۹
۵ـ۱ـ مقدمه۸۱
۵ـ۲ـ بيان خلاصه‌اي از اطلاعات زمينه‌اي۸۲
۵ـ۳ـ بيان يافته‌هاي توصيفي۸۳
۵ـ۴ـ بحث بر يافته‌ها(مقايسه با ساير تحقيقات انجام گرفته)۸۴
۵ـ۵ـ نتيجه‌گيري کلي (نتايج کاربردي)۸۷
۵ـ۶ـ پيشنهادات۸۸
۵-۶-۱- پيشنهادات اجرايي۸۸
۵-۶-۲- پيشنهادات براي تحقيقات آتي۸۹
۵ـ۷ـ محدوديت‌ها۸۹
منابع۹۰
فهرست جدول‌ها

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

جدول۳-۱- جدول کرجساي و مورگان (۱۹۷۰) (قاسمي‌فر و قاسمي‌فر، ۱۳۹۱)۳۰
جدول ۳-۲- عوامل مؤثر بر تخريب و بهره‌برداري از جنگل‌هاي لرستان براي بررسي نظر ساکنين منطقه۳۲
جدول ۳-۳- طيف مورد استفاده پژوهش براي پرسشنامه‌ي بررسي نظر ساکنين منطقه۳۲
جدول ۳-۴- پرسشنامه‌ي مقايسه‌ي زوجي عوامل موثر در تخريب جنگل۳۲
جدول ۳-۵- پرسشنامه‌ي مقايسه‌ي زوجي زير معيار‌هاي بهره برداري و برداشت۳۲
جدول ۳-۶- پرسشنامه‌ي مقايسه‌ي زوجي زير معيار‌هاي عوامل دامي۳۳
جدول ۳-۷- پرسشنامه‌ي مقايسه‌ي زوجي زير معيار‌هاي تغييرات کاربري اراضي۳۳
جدول ۳-۸- طيف مورد استفاده پژوهش براي پرسشنامه‌ي بررسي نظر کارشناسان اداره‌ کل منابع طبيعي استان لرستان۳۳
جدول۳-۹- مقادير آلفاي کرونباخ متغيرهاي تحقيق۳۴
جدول۳ـ۱۰- مقادير شاخص روايي محتواي CVCI متغيرهاي مورد مطالعه۳۷
جدول ۳-۱۱- آزمون كايزر ـ ماير ـ اولكين (KMO)39
جدول ۳-۱۲- آزمون بارتلت۴۰
جدول۳-۱۳- ميزان‌هاي اشتراک تحليل عاملي اکتشافي۴۱
جدول۳-۱۴- آمارههاي مربوط به مؤلفه‌هاي استخراج شده در حالت‌هاي اوليه، قبل و بعد از چرخش تحليل عاملي اکتشافي۴۲
جدول۳-۱۵- مقادير بارهاي عاملي اختصاص يافته به گويه‌هاي پرسشنامه۴۳
جدول ۳ـ۱۶- آزمون كايزر ـ ماير ـ اولكين (KMO) براي تحليل عاملي اکتشافي مرتبه‌ي دوم۴۴
جدول ۳ـ۱۷- آزمون بارتلت براي تحليل عاملي اکتشافي مرتبه‌ي دوم۴۴
جدول ۳ـ۱۸- ميزان‌هاي اشتراک تحليل عاملي اکتشافي مرتبه‌ي دوم۴۵
جدول۳ـ۱۹- آماره‌هاي مربوط به مؤلفه‌هاي استخراج شده در عاملي اکتشافي مرتبه‌ي دوم۴۵
جدول۳ـ۲۰- مقادير بارهاي عاملي اختصاص يافته به مؤلفه‌هاي پنج‌گانه‌ي تحقيق۴۶
جدول۳ـ۲۱- ارزش‌گذاري شاخص‌ها نسبت به هم (ساخته‌ي محقق)۵۰
جدول۳ـ۲۲: مقادير شاخص تصادفي در مقايسات ذوجي (مهرگان، ۱۳۸۳)۵۲
جدول۴-۱- آمار توصيفي سن پاسخ‌دهندگان۵۵
جدول۴-۲- جدول فراواني جنسيت۵۵
جدول۴-۳- جدول فراواني تحصيلات۵۶
جدول۴-۴- جدول فراواني عوامل مربوط به کشاورزي۵۷
جدول۴-۵- جدول فراواني عوامل مربوط به دام و دامداري۵۸
جدول۴-۶- جدول فراواني عوامل مربوط به سوخت و بهره‌برداري۵۹
جدول۴-۷- جدول فراواني عوامل مربوط به کسب درآمد اهالي۶۰
جدول۴-۸- جدول فراواني عوامل مربوط به جاده۶۱
جدول۴-۹- مقادير معناداري آزمون K-S براي متغيرهاي مورد بررسي تحقيق۶۳
جدول ۴-۱۰- آزمون مقايسه ميانگين عوامل مربوط به کشاورزي۶۴
جدول۴-۱۱- آزمون دوجمله‌اي براي مقايسه ميانگين عوامل مربوط به دام و دامداري۶۶
جدول۴-۱۲- آزمون دوجمله‌اي براي مقايسه ميانگين عوامل مربوط به سوخت و بهره برداري۶۷
جدول۴-۱۳- آزمون دوجمله‌اي براي مقايسه ميانگين عوامل مربوط به کسب درآمد اهالي۶۸
جدول۴-۱۴- آزمون دوجمله‌اي براي مقايسه ميانگين عوامل مربوط به جاده۶۹
جدول۴ـ۱۵- ميانگين رتبه‌هاي آزمون فريدمن براي عوامل مورد مطالعه۷۰
جدول۴ـ۱۶- نتيجه‌ي آزمون فريدمن براي عوامل مورد مطالعه۷۰
جدول۴-۱۷- آزمون همبستگي پيرسون بين ميزان درآمد و عوامل مربوط به کشاورزي۷۲
جدول۴-۱۸- آزمون همبستگي اسپيرمن بين ميزان درآمد و عوامل مربوط به دام و دامداري و بهره‌برداري و سوخت۷۳
جدول۴-۱۹- توزيع فراواني نمونه‌ي مورد بررسي بر حسب جنسيت۷۴
جدول۴-۲۰- توزيع فراواني نمونه‌ي مورد بررسي بر حسب تحصيلات۷۴
جدول۴-۲۱- توزيع فراواني نمونه‌ي مورد بررسي براساس عنوان شغل۷۵
جدول۴-۲۲- توزيع فراواني نمونه‌ي مورد بررسي براساس سابقه خدمت۷۵
جدول۴ـ۲۳- مقايسات زوجي عوامل مؤثر بر تخريب جنگل۷۶
جدول۴-۲۴- نتايج مقايسات زوجي مؤلفه‌هاي بهره‌برداري و برداشت۷۷
جدول۴ـ۲۵- نتايج مقايسات زوجي مؤلفه‌هاي عوامل مربوط به دام۷۷
جدول۴-۲۶- نتايج مقايسات زوجي مؤلفه‌هاي تغييرات کاربري اراضي۷۸
جدول۴-۲۷- وزن نهايي عوامل تخريب۷۸
جدول۴-۲۸- تغييرات مساحت به هکتار۷۹
فهرست نمودار
نمودار۳ـ۱- سازه‌ي مفهومي پرسشنامه‌ي تحقيق و بارهاي عاملي (يافته‌هاي تحقيق)۴۷
نمودار ۴-۱- نمودار هيستوگرام سن پاسخ‌دهندگان (خروجي SPSS)55
نمودار۴ـ۲- نمودار فراواني مطلق جنسيت (خروجي SPSS)56
نمودار۴-۳- نمودار فراواني مطلق تحصيلات (خروجي SPSS)57
نمودار ۴-۴- نمودار فراواني مطلق عوامل مربوط به کشاورزي (خروجي SPSS)58
نمودار۴-۵- نمودار فراواني مطلق عوامل مربوط به دام و دامداري (خروجي SPSS)59
نمودار ۴-۶- نمودار فراواني مطلق عوامل مربوط به سوخت و بهره‌برداري (خروجي SPSS)60
نمودار ۴-۷- نمودار فراواني عوامل مربوط به کسب درآمد اهالي(خروجي SPSS)61
نمودار ۴-۸- نمودار فراواني عوامل مربوط به جاده‌(خروجي SPSS)62
پيشگفتار
جنگل به عنوان يکي از مهمترين ارگانيزمهاي حياتبخش زندگي انسانها در زمر? منابع طبيعي تجديد شونده بوده و از قدمتي طولاني برخوردار است. در حال حاضر جنگلزدايي به عنوان يکي از بزرگترين مشکلات محيط زيستي جهاني شناخته شده است. به گزارش ارائه شده از طرف بانک جهاني در سال ۲۰۰۱ بيش از ۶/۱ ميليارد نفر در دنيا به اشکال مختلف به جنگل براي تأمين معيشتشان وابسته اند و حدود ۶۰ ميليون نفر از افراد بومي و ساکن در جنگلها تمام نيازهاي اوليه و ضروري خود را به طور کامل از منابع جنگلي تأمين مي کنند و همچنين ۳۵۰ ميليون نفر در داخل يا مجاورت جنگلهاي متراکم زندگي ميکنند که به طور گسترده براي تأمين معيشت و درآمد به اين منابع وابسته هستند. در گذشته قبل از شروع تحولات مربوط به توسعه اقتصادي – اجتماعي در دنيا، جمعيت کم و نرخ رشد آن محدود بود. در آن دوران تعادلي در بهرهبرداري از جنگل حاکم بود. با شروع تحولات صنعتي و به وجود آمدن نيازهاي جديد منابع سلولزي و همچنين افزايش سريع جمعيت، کشورهاي توسعه يافته توانستند با شتاب مناسب حرکت کنند و جنگلها را به عنوان منبع اصلي تامين نياز چوب و سلولز تجهيز و مورد استفاده قرار دهند، در حالي که کشورهاي ديگر با تاخير در اين زمينه دچار بحران شدند و جنگلها در حين حفظ نقش قبلي خود، به عنوان عرصه دامداري و قطع درخت براي تامين سوخت و زمين کشاورزي براي جمعيت رشد کرده روستاها تبديل گرديدند و بدين ترتيب سرعت تخريب جنگلها شدت پيدا کرد.
منابع طبيعي کشور قرنها بستر زيست، توليد و معاش و حضور اقوام عشاير اين سرزمين بوده و به رغم خشکي طبيعي به مدد وجود پستي و بلندي و تنوع اقليم، امکان استفادههاي متنوع و متناسب را براي بهرهبرداران فراهم کرده است. طي اين دوره بهرهبرداري تا زماني که استفاده از سرزمين در حد توان اکولوژيک آن بوده، هيچ مشکلي از انهدام و تخريب منابع طبيعي نيز مشهود نبوده است، اما طي قرن حاضر و به خصوص چند دهه اخير با افزايش جمعيت و افزايش سطح زندگي، استفاده بيرويه والبته خارج از توان اکوسيستمها توسعه يافته و تخريب منابعطبيعي در نظر بهرهبرداران، متوليان و پژوهشگران نمود پيدا کرده است. تقريبا تمامي برنامهريزان و سياست گزاران بخش منابعطبيعي کشور بر اين نکته اتفاق نظر دارند که اين منابع در حال زوال و تخريب است و با شيوههاي کنوني بهرهبرداري، اين روند همچنان ادامه خواهد داشت.
جنگلهاي منطقه زاگرس در سالهاي اخير به دليل دخالتهاي بي رويه انسان و وابستگي مردم به اين منابع دستخوش تغييرات زيادي شده است. دخالتهاي انجام گرفته كه به طور عمده با هدف تأمين نيازهاي اوليه زندگي انجام گرفته، موجب تغييرات زيادي از نظر فرم، تنوع تاج پوشش اين جنگلها شده است. با توجه به عوامل مختلف موثر در تخريب اين جنگلها شامل عوامل فني، فيزيکي و انساني و به لحاظ نقش کليدي عوامل انساني، بايد به بررسي چگونگي عملکرد مولفه انساني پرداخت که از مجموع مسائل مربوط به اين عامل تحت عنوان عوامل اقتصادي- اجتماعي ياد مي شود. از آنجا که اهميت و نقش هر يک از مسائل اقتصادي و اجتماعي در مناطق اکولوژيکي مختلف مشخص نيست و از طرفي با توجه به شرايط اقليمي، ادافيکي، اجتماعي و اقتصادي خاص، دستههايي از اين عوامل داراي اثر و اهميت بيشتري هستند، بايد به شناسايي دقيق اين عوامل و سهم هر يک از آنها در تخريب جنگلهاي منطقه مورد مطالعه پرداخت.
به نظر ميرسد که قبل از هراقدامي ميبايست تخريب منابع طبيعي متوقف شود و برنامهاي براي قطع تخريب منابع طبيعي تنظيم گردد. که اين برنامه در سطح ملي به عنوان يک راهبرد کلان مستلزم شناخت دقيق اين عوامل و تعيين سهم هر يک از آنها در اين مساله است. متاسفانه بحث پژوهش در خصوص مسائل اجتماعي- اقتصادي جنگل در ايران مورد غفلت واقع شده و کمتر به آن پرداخته شده است. به طور کلي ميتوان گفت که احياي جنگلهاي زاگرس مستلزم سرمايه گذاري زياد، تهيه و تدوين برنامههاي اصولي و منطقي همراه با وجود نيروي انساني متخصص است. که در اين خصوص بايد به مسائل اقتصادي و اجتماعي روستاييان و عشاير و ميزان وابستگي آنها به جنگل و فرآوردههاي جنگلي توجه مبذول داشت. بنابراين مطالعه حاضر به شناسايي و بررسي مهمترين مسائل اقتصادي و اجتماعي جنگلنشينان و سهم هر يک از آن در تخريب جنگلهاي منطقه مطالعاتي مورد نظر مي پردازد.
فصل اول
کليات
۱-۱- مقدمه
جنگلها مهمترين منابع كرهخاكي هستند و عملكرد آنها نقشي مهم و اساسي در حفظ تعادل اكولوژيك دارد. هرگونه تغييرات مضر و قابل اندازهگيري در كيفيت فيزيكي، شيميايي يا توان زيستي منابع طبيعي كه موجب از دست رفتن يا كاهش كمي و كيفي خدمات منابع طبيعي مثل كاركردهاي فيزيكي و بيولوژيكي آن گردد، اصطلاحاً تخريب يا آسيب منابع طبيعي ناميده ميشود (Almeida،۱۹۹۴).
در گذشته قبل از شروع تحولات مربوط به توسعه اقتصادي – اجتماعي در دنيا، جمعيت کم و نرخ رشد آن محدود بود. در آن دوران تعادلي در بهرهبرداري از جنگل حاکم بود. با شروع تحولات صنعتي و به وجود آمدن نيازهاي جديد منابع سلولزي و همچنين افزايش سريع جمعيت، کشورهاي توسعه يافته توانستند با شتاب مناسب حرکت کنند و جنگلها را به عنوان منبع اصلي تامين نياز چوب و سلولز تجهيز و مورد استفاده قرار دهند، در حالي که کشورهاي ديگر با تاخير در اين زمينه دچار بحران شده اند و جنگلها در حين حفظ نقش قبلي خود، به عنوان عرصه دامداري و قطع درخت به منظور تامين سوخت و زمين کشاورزي براي جمعيت رشد کرده روستاها تبديل گرديدند و بدين ترتيب سرعت تخريب جنگل شدت پيدا کرد، به طوري که مديريت منابع جنگلي به چالش بزرگي بين طراحان، نهادهاي سياسي و مديران بخش جنگل به خصوص در کشورهاي در حال توسعه جهت کنترل روند کاهش اين منابع مبدل شده است. (Rishi، ۲۰۰۳). چرا که وضعيت جنگلهاي هر کشور به عنوان شاخصي از توسعه يافتگي در آن کشور محسوب ميگردد. در نتيجه حفاظت و احياي آن مقوله اساسي جهت به وجود آمدن شرايط توسعه است (Anonymous،۱۹۹۸).
جنگلهاي بلوط غرب واقع در رشتهکوههاي زاگرس با سطحي معادل ۵ ميليون هکتار، بيشترين سهم از جنگلهاي ايران را به خود اختصاص داده و تاثير مهمي در تامين آب، تعديل آب و هوا و تعادل اقتصادي و اجتماعي کشور دارند (ثاقب طالبي و همکاران، ۱۳۸۳). به دليل تاج پوشش باز و رسيدن نور به کف جنگل، پوشش علفي از تنوع و تراکم مناسبي برخوردار بوده و به همين دليل، عرصه اين جنگلها مکان مناسبي براي چراي دام محسوب ميشود (فتاحي،۱۳۷۳؛ پور هاشمي،۱۳۷۲؛ جزيره اي و ابراهيمي رستاقي،۱۳۸۲).
متاسفانه جنگلهاي منطقه زاگرس در سالهاي اخير به دليل دخالتهاي بي رويه انسان و وابستگي مردم به اين منابع دستخوش تغييرات زيادي شده است. دخالتهاي انجام گرفته كه به طور عمده با هدف تأمين نيازهاي اوليه زندگي انجام گرفته، موجب تغييرات زيادي از نظر فرم، تنوع تاج پوشش شده است. از مهمترين استفادههاي انجام شده در اين جنگلها ميتوان به دامداري، استفاده از شاخ و برگ درختان، جمع آوري بذر درختان، محصولات فرعي، چوب هيزمي براي مصرف سوخت و غيره اشاره نمود (غضنفري، ۱۳۸۲؛ شاکري، ۱۳۸۵).
وضعيت كنوني اين جنگلها نشان ميدهد كه مناطقي كه بيشتر در دسترس بودهاند، بيشتر درمعرض تخريب قرار گرفتهاند كه از آن جمله ميتوان به اراضي تخريب يافته اطراف روستاها تا شعاع ۱۰۰۰ متراشاره نمود. استفادههاي انجام گرفته از اين جنگلها استفاده آگروسيلوپاسترال۱(دام – مرتع – جنگل) و بهرهبرداري از سرشاخههاي درختان بلوط جهت تعليف دام مي باشد (شاکري، ۱۳۸۸).
قابل ذکر است که زندگي مردم ساكن اين جنگلها نسبت به ساير نقاط كشور، پيچيدهتر و سختتر است. نبود عرصههاي كارو توليد، بالا بودن افزايش جمعيت در يكان سطح و نبود توسعة اقتصادي متناسب با افزايش جمعيت، باعث وابستگي شديد مردم ساكن در اين جنگلها به منابع طبيعي اين ناحيه شده است (فتاحي و همكاران، ۱۳۷۹).
متاسفانه بحث پژوهش در خصوص مسائل اجتماعي- اقتصادي جنگل در ايران مورد غفلت واقع شده و کمتر به آن پرداخته شده است. به منظور مديريت صحيح جنگلها در ايران به خصوص منطقه مورد مطالعه نياز به بررسي مسائل اقتصادي و اجتماعي مردم بومي اين نواحي و پيدا کردن راهي براي ترکيب بهرهبرداريهاي محلي و بومي و سازگار با محيط زيست و منابع طبيعي ميباشد. بنابراين مطالعه حاضر به شناسايي و تأثير عواملي که باعث مي شود تا روستاييان و حاشيهنشينان از منابع جنگلي استفاده مفرط داشته باشند و موجب افزايش تخريب جنگلهاي اين ناحيه شوند ميپردازد.

۱-۲- بيان مساله
جنگلزدايي به عنوان يکي از بزرگترين مشکلات محيط زيست جهاني شناخته شده است (Bruvoll، ۲۰۰۳). به طوري که طبق آمار جهاني در دهه ۱۹۸۰ تقريبا ۴/۱۵ ميليون هکتار(FAO،۱۹۹۲)، طي سالهاي ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ سالانه ۷/۱۲ ميليون هکتار(FAO،۱۹۹۷) و طي دهه ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰، سالانه ۴/۹ ميليون هکتار (FAO، ۲۰۰۳) از جنگلهاي گرمسيري از بين رفتهاند.
شايد مهمترين عاملي که چهره زمين را در خيلي از قسمتهاي دنيا تغيير داده، پاکسازي جنگلها بوده است. در طول قرنها، جنگلها به طور مرتب مورد تجاوز مستمر انسانها بوده و با رشد جمعيت دنيا، به طور مداوم تبديل و يا تغيير يافتهاند. اين فرآيند به عنوان پيش درآمدي براي پاکسازي و تحصيل زمين براي فعاليتهاي کشاورزي بوده است و آنجا که انسان نتوانسته، دام توانسته اين کار را انجام دهد (Williams، ۱۹۹۳). با توجه به کاهش سريع جنگلهاي طبيعي در خيلي از نقاط دنيا، يکي از موضوعاتي که کشورها اغلب با آن مواجه هستند، چگونگي جلوگيري از تخريب و صدمه بيشتر به مناطق جنگلي ميباشد (Brookfield، ۱۹۹۳).
به گزارش ارائه شده از طرف بانک جهاني در سال ۲۰۰۱ بيش از ۶/۱ ميليارد نفر در دنيا به اشکال مختلف به جنگل براي تأمين معيشتشان وابسته اند و حدود ۶۰ ميليون نفر از افراد بومي و ساکن در جنگل ها تمام نيازهاي اوليه و ضروري خود را به طور کامل از منابع جنگلي تأمين مي کنند و همچنين ۳۵۰ ميليون نفر در داخل يا مجاورت جنگلهاي متراکم زندگي ميکنند که به طور گسترده براي تأمين معيشت و درآمد به اين منابع وابسته هستند. در مقابل آباديهايي که در داخل و يا با فاصله نزديکي از جنگل قرار دارند از هر گونه امکانات رفاهي، خدماتي، بهداشتي و آموزشي محروم هستند و ساکنين اين آبادي ها براي امرار ومعاش خود از جنگل استفاده ميکنند و همين امر باعث شده است که اين افراد از روي آگاهي يا عدم آگاهي، مستقيم و يا غيرمستقيم مبادرت به تخريب جنگلها نمايند (ميركزاده و همکاران، ۱۳۹۰؛ Raizada،۲۰۰۴؛ Fisher et al، ۲۰۰۸).
منابعطبيعي کشور قرنها بستر زيست، توليد و معاش و حضور اقوام عشاير اين سرزمين بوده و به رغم خشکي طبيعي به مدد وجود پستي و بلندي و تنوع اقليم، امکان استفادههاي متنوع و متناسب را براي بهرهبرداران فراهم کرده است. طي اين دوره بهرهبرداري تا زماني که استفاده از سرزمين در حد توان اکولوژيک آن بوده، هيچ مشکلي از انهدام و تخريب منابعطبيعي مشهود نبوده است، اما طي قرن حاضر و به خصوص چند دهه اخير با افزايش جمعيت و افزايش سطح زندگي، استفاده بيرويه والبته خارج از توان اکوسيستمها، توسعه يافته و تخريب منابعطبيعي در نظر بهرهبرداران، متوليان و پژوهشگران نمود پيدا کرده است. تقريبا تمامي برنامهريزان و سياستگزاران بخش منابعطبيعي کشور بر اين نکته اتفاق نظر دارند که اين منابع در حال زوال و تخريب است و با شيوههاي کنوني بهرهبرداري، اين روند همچنان ادامه خواهد داشت (انصاري و همکاران،۱۳۸۷).
لازم به ذکراست که، جنگلهاي زاگرس با دخالت شديد انساني و وابستگي زياد آنان مواجه بوده و ساختار آن تحت تأثير اين فعاليتها قرار گرفته است (جزيره اي و ابراهيمي رستاقي، ۱۳۸۲). با توجه به عوامل مختلف موثر در تخريب اين جنگلها شامل عوامل فني، فيزيکي و انساني و به لحاظ نقش کليدي عوامل انساني، بايد به بررسي چگونگي عملکرد مولفه انساني پرداخت که از مجموع مسائل مربوط به اين عامل تحت عنوان عوامل اقتصادي- اجتماعي ياد مي شود (انصاري و همکاران،۱۳۸۷). از آنجا که اهميت و نقش هر يک از مسائل اقتصادي و اجتماعي در مناطق اکولوژيکي مختلف مشخص نيست و از طرفي با توجه به شرايط اقليمي، ادافيکي، اجتماعي و اقتصادي خاص، دستههايي از اين عوامل داراي اثر و اهميت بيشتري هستند، بايد به شناسايي دقيق اين عوامل و سهم هر يک از آنها درتخريب جنگلهاي منطقه مورد مطالعه پرداخت. شناخت و دريافت هريک از مسائل فوق براي برنامهريزي و سياستگزاري بخش منابع طبيعي ضروري بوده و بايد مورد استفاده قرار بگيرد.

۱-۳- ضرورت انجام تحقيق
متاسفانه بايد گفت که جنگلزدايي و بهرهبرداريهاي نادرست درکشور امروزه به يک چالش بزرگ مديريتي تبديل شده است. عوامل موثر در اين تخريبها اگر چه کم و بيش شناسايي و معرفي شدهاند اما اين عوامل به طور دقيق و ريشهاي به ويژه درحوزههاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي مورد تحقيق و بررسي قرار نگرفتهاند و سهم و نقش هر يک از آنها در تخريب منابع طبيعي مشخص نشده است. به نظر مي رسد که قبل از هراقدامي ميبايست تخريب منابع طبيعي متوقف شود و برنامهاي براي قطع تخريب منابعطبيعي تنظيم گردد که اين برنامه در سطح ملي به عنوان يک راهبرد کلان مستلزم شناخت دقيق اين عوامل و تعيين سهم هر يک از آنها در اين مساله است. به طورکلي ميتوان گفت که احياي جنگلهاي زاگرس مستلزم سرمايهگذاري زياد، تهيه و تدوين برنامههاي اصولي و منطقي همراه با وجود نيروي انساني متخصص است. که در اين خصوص بايد به مسائل اقتصادي و اجتماعي روستاييان و عشاير و ميزان وابستگي آنها به زمين جنگل و فرآوردههاي جنگلي توجه مبذول داشت (محمدرضا مروي مهاجر،۱۳۸۴).
بنابراين به نظر ميرسد با عنايت به اندک مطالعاتي که در اين زمينه صورت گرفته است. و همچنين فقر مطالعاتي دررابطه با محدوده مورد بررسي، انجام چنين تحقيقي از ديدگاه اقتصادي و اجتماعي و ارائه پيشنهادات و راهکارهاي کاربردي و جايگزين جهت جلوگيري از بهرهبرداريهاي بي رويه ساکنان عرصه و حفاظت و صيانت از جنگلهاي منطقه با هزينههاي اقتصادي مناسب به جهت کاهش تمايل به بهرهبرداري از جنگل توسط جنگلنشينان ضرورت انجام چنين تحقيقي بيش از پيش روشن ميکند.

۱-۴- اهداف تحقيق
۱- بررسي ارتباط وضعيت اقتصادي و اجتماعي جنگل نشينان منطقه کاکارضا با تخريب و بهرهبرداري آنها از جنگلهاي منطقه
۲- شناسايي و الويتبندي مهمترين عوامل اقتصادي و اجتماعي موثر در تخريب جنگلهاي منطقه از ديدگاه کارشناسان منابع طبيعي استان لرستان
۱-۵- سوالات
۱- آيا وضعيت اقتصادي و اجتماعي خانوار بر و ميزان بهرهبرداري آنها از جنگل و تخريب آن تاثيرگذار بوده است؟
۲- آيا جادههاي دسترسي در منطقه جنگلي نقشي در ميزان بهرهبرداري و تخريب داشته است؟
۳- مهمترين عوامل اقتصادي و اجتماعي موثر در تخريب جنگلهاي اين منطقه چيست؟

۱-۶- فرضيهها
۱- عوامل مربوط به کشاورزي بر تخريب و بهره‌برداري از جنگل‌هاي منطقه‌ تأثير معني داري دارد.
۲- عوامل مربوط به دام و دامداري بر تخريب و بهره‌برداري از جنگل‌هاي منطقه‌ تأثير معنيداري دارد.
۳- عوامل مربوط به سوخت و بهره‌برداري بر تخريب و بهره‌برداري از جنگل‌هاي منطقه‌ تأثير معنيداري دارد.
۴- عوامل مربوط به کسب درآمد اهالي بر تخريب و بهره‌برداري از جنگل‌هاي منطقه‌ تأثير معنيداري دارد.
۵- عوامل مربوط به جاده بر تخريب و بهره‌برداري از جنگل‌هاي منطقه‌ تأثير معنيداري دارد.
۶- ميزان درآمد خانوارها و وضعيت اقتصادي آنها نقش مستقيمي در تخريب و نحوه بهرهبرداري از جنگل دارد.
۱-۷- جنگلهاي ايران
از نظر جغرافيايي، کشور ما در منطقهاي از نيمکرهي شمالي واقع شده است که معمولا فقير از جنگل است. با وجود اين نظر به تنوع اقليمي کشور، وسعت زياد آن و رشتهکوههاي البرز و زاگرس جنگلهاي متنوعي گسترش يافتهاند. دربارهي وسعت کل جنگلهاي کشور در گذشته دور اطلاع دقيقي دردست نيست. آثار و شواهد تاريخي در گوشه و کنار کشور، يادداشتهاي مورخين ايراني و خارجي و همچنين بقاياي جنگلهاي مخروبه امروزي در مناطق مختلف کشور اين نظريه را تاييد مي کند که ايران در گذشته داراي جنگلهايي به مراتب وسيعتر و مرغوبتر از امروز بوده است (مروي مهاجر،۱۳۸۴).
بر اساس آمار فائو در سال ۲۰۰۵ کشور ما از نظر سطح جنگلي رتبه ۴۵ را بين کشورهاي جهان دارا مي باشد. با توجه به نسبت سطح جنگلهاي امروز ما نسبت به سطح کل کشور که در حدود ۵/۷ درصد مي باشد، کشور ما جزو کشورهاي فقير از جنگل (LFCC2) قرار ميگيرد (مروي مهاجر،۱۳۸۴).

۱-۷-۱- تقسيم بندي جنگلهاي ايران

براي جنگلهاي ايران تقسيمبنديهاي مختلفي پيشنهاد شده است که در ادامه به يکي از اين تقسيمبنديها پرداخته ميشود.
تقسيم بندي جنگلهاي ايران بر اساس مناطق جغرافيايي :
۱-۷-۱-۱- جنگلهاي شمال ايران، شامل جنگلهاي خزري (هيرکاني) و جنگلهاي ارسباران
۱-۷-۱-۲- جنگلهاي غرب و جنوب غرب ايران، شامل جنگلهاي زاگرس
۱-۷-۱-۳- جنگلهاي فلات مرکزي ايران، شامل جنگلهاي بياباني و جنگلهاي کوهستاني
۱-۷-۱-۴- جنگلهاي جنوب ايران، شامل جنگلهاي سواحل خليج فارس و درياي عمان

۱-۷-۲- منطقه رويشي زاگرس
کوههاي زاگرس که از شمال غرب تا جنوب غرب ايران گسترش مي يابد به علت جذب رطوبت ابرهاي بارانزا از نواحي غربي با مبدا مديترانه، شرايط لازم را جهت استقرار و گسترش پوشش جنگلي به وجود آورده است. جنگلهاي اين ناحيه از پيرانشهر در آذربايجان غربي شروع و در امتداد رشته جبال زاگرس و بختياري تا اطراف جهرم و فسا (ميان جنگل) در استان فارس ادامه مي يابد. طول اين نوار جنگلي بيش از ۱۰۰۰ کيلومتر و عرض آن ۵۰ تا ۱۰۰ کيلومتر است که معمولا منقطع بوده و فقط در قسمت کوههاي بختياري از پيوستگي بيشتري برخوردار است.
مساحت جنگلهاي زاگرس در گذشته بيش از ۱۰ ميليون هکتار بوده است و به دليل بهرهبرداري بيرويه طي ساليان دراز مساحت اين جنگلها دائما سير نزولي را پيموده است و متاسفانه اين روند هنوز ادامه دارد. مساحت فعلي اين جنگلها در حال حاضر در حدود ۵ ميليون هکتار مي باشد.
ميزان بارش سالانه در مناطق جنگلي زاگرس به طور متوسط بين ۴۰۰ تا ۶۰۰ ميلي متر است که بيشتر در بهار و پاييز مي بارد. حداکثر ميزان بارندگي سالانه در ارتفاعات زرد کوه و تونل کوهرنگ تا ۱۰۰۰ ميلي متر در سال ثبت شده است. ميزان بارش در جنگلهاي زاگرس به طور کلي از شمال به جنوب کاهش مي يابد. همچنين درجه حرارت متوسط بين ۱۲ تا ۱۸ درجه سانتيگراد ميباشد. اقليم کلي منطقه زاگرس يک نوع آب و هواي مديترانهاي با زمستانهاي سرد است. در تابستانها فصل خشک وجود دارد و در اکثر نقاط تا ۴ ماه در سال هم مي رسد. خشکي و گرماي هوا به طرف جنوب نيز افزايش مييابد (مروي مهاجر،۱۳۸۴).

۱-۷-۳- مهمترين گونههاي منطقه رويشي زاگرس
با توجه به اين که تعداد زيادي از گونههاي درختي و درختچهاي که در جنگلهاي زاگرس وجود دارند، درصد بالاي گونه بلوط در اکثر نقاط به صورت غالب است و ميتوان گفت جنس بلوط مشخص کننده سيماي ظاهري اين جنگلهاست. به همين دليل اين جنگلها اکثرا به جنگلهاي بلوط غرب مشهورند.
تعداد و تنوع گونههاي بلوط در قسمت شمالي زاگرس مخصوصا کردستان بيشتر از ساير نقاط است، در صورتي که در قسمتهاي جنوبي و جنوب شرقي زاگرس فقط بلوط ايراني ظاهر مي شود. بدين جهت جنگلهاي زاگرس را ميتوان جنگلهاي غني از بلوط توصيف نمود. بلوط ايراني در قسمتهاي مرکزي، جنوبي و جنوب شرقي زاگرس جامعه خالص بلوط ايراني (Quercetum persicae) را تشکيل ميدهد و امروزه اين جامعه تقريبا ۵/۳ ميليون هکتار از ۵ ميليون هکتار جنگلهاي زاگرس را تشکيل داده است. جامعه جنگلي ديگري که در ارتفاعات پايينتر سيماي جنگلهاي زاگرس را مشخص مي کند، جامعه بنه- بادامستان pistachio-Amygdaletum است.
به طور کلي در پروفيل ارتفاعي جنگلهاي زاگرس ۴ جامعه جنگلي زير قابل تفکيک است (مروي مهاجر، ۱۳۸۴).
۱-۷-۳-۱- جامعه ارس (Juniperus polycarpos) تا ۳۵۰۰ متر
۱-۷-۳-۲- جامعه بلوط ايراني (Quercetum persicae) تا ۲۴۰۰ متر
۱-۷-۳-۳- جامعه بادام (Amygdalus communis)- بنه (Pistacia mutica) تا ۱۶۰۰ متر
۱-۷-۳-۴- جامعه بادامک (Amygdalus scoparia sparia spach) تا ۱۴۰۰ متر

۱-۷-۴- مهمترين مسائل و مشکلات اقتصادي و اجتماعي جنگلهاي زاگرس
۱-۷-۴-۱- افزايش جمعيت
افزايش بيرويه فشار دام بر جنگل و تبديل بخشي از مرغوبترين اراضي جنگلي به تشديد روز افزون روند تخريبي جنگلها و مراتع انجاميده است. اين پديده ارتباط تنگاتنگي با افزايش جمعيت دارد (روشن و رجايي، ۱۳۹۱).
۱-۷-۴-۲- فقر اقتصادي قشر جنگلنشين
مردم روستايي و عشاير با وجود فقر فراوان همچنان به صورت انسانهاي بدوي به عنوان جوامع نگهدارنده منابع طبيعي، عناصر مهم و حياتي در پايداري اکوسيستم زاگرس هستند. اين در حالي است که توجه به فقر روستايي به ويژه از اين نظر اهميت مضاعف دارد که بين فقر روستايي و بحرانهاي زيست محيطي رابطه معنيداري وجود دارد، اين رابطه از يک نگاه نظام مند و کل نگر، به صورت کنش و واکنش و تاثير و تاثير متقابل ميان فقر روستايي و محيطزيست است (توکلي،۱۳۸۳).
مردم روستايي و عشايري که در زاگرس به دليل وجود فقر مادي مجبور به تهيه نيازهاي اوليه خود از اين جنگلها هستند (عادلي، ۱۳۸۵). آمار نشان ميدهد که معمولا فقيران درصد بيشتري از کل نيازهاي خويش را از محصولات جنگلي و فعاليت در جنگل تامين ميکنند (Arnold، ۱۹۹۹).که اين مردم از اين تخريب بي اطلاع هستند (Grand، ۲۰۰۲).
۱-۷-۴-۳- وجود دام در جنگل
با توجه به نتايج به دست آمده در خصوص موارد مربوط به دام و مرتع، نبود مرتع کافي براي تغذيه دام و گراني قيمت علوفه دستي از جمله فاکتورهايي هستند که در اين زمينه با ميزان استفاده ازجنگل به عنوان چراي دام و جمع آوري علوفه رابطه مثبت و معنيداري دارند (Pandey and Singh، ۱۹۸۴).
جنگلهاي بلوط غرب کشور در اثر چنين پديده مخربي روز به روز فقيرتر ميشوند. چراي دام در جنگل نه تنها تجديد حيات درختان را از بين ميبرد و آينده جنگل را تهديد ميکند بلکه فشار مفرط چرا باعث کوبيدگي خاک ميگردد (روشن و رجايي،۱۳۹۱).
۱-۷-۴-۴- تخريب جنگل به منظور تهيه انواع زغال و چوب
سالانه درختان زيادي براي تامين چوب سوخت توسط جنگلنشينان، قطع و سرشاخهزني ميشود. دراين ميان درختان بلوط به جهت بالا بودن کيفيت ذغال آن، بيشتر از ساير گونهها قرباني ميشوند. اين امر در گذشته از شدت بسيار بالايي برخوردار بوده به طوري که سبب شد اکثر اين جنگلها به جنگلهاي شاخهزاد تبديل شوند (۹۳ درصد درختان به صورت شاخهزاد و دانهزاد هستند). اما به نظر ميرسد که امروزه به جهت عدم توانايي مردم روستايي در تهيه سوخت، اين مشکل مجددا شعله ور شده و روستاييان دوباره به چوب درختان جهت گرم کردن منازل، پخت نان، طبخ غذا و غيره روي آوردند (ميرزايي،۱۳۹۱).
۱-۷-۵-۵- آتش سوزي
آتشسوزي جنگلها که در مناطق خشک و نيمهخشک جهان رخ ميدهد يک فاجعه اجتماعي، اقتصادي و داراي اثرات زيست محيطي است (Lymberopoulos، ۱۹۹۶).
آتشسوزي در جنگلهاي زاگرس همراه با ساير عوامل مخرب همواره اين منابع با ارزش کشور را تهديد نموده و باعث از بين رفتن آنها ميشود. آتشسوزي در جنگلهاي زاگرس ويران کننده است، زيرا بعد از اينکه آتش پوشش گياهي را ميسوزاند، چيزي جايگزين آن نميشود (بيرانوند و همکاران، ۱۳۹۰).
در دهه اخير ۶ هزار ۳۴۱ فقره آتشسوزي با سطحي معادل (۵۲ هزار و ۳۸۸هکتار) در جنگلهاي زاگرس اتفاق افتاده است که از اين مقدار تعداد ۷۶۱ فقره با سطحي معادل ۸ هزار و ۱۵۲ هکتار مربوط به استان لرستان است (سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيز داري کشور، ۱۳۸۹).

۱-۷-۴-۶- توسعه کشاورزي در جنگل و تغييرات کاربري اراضي
اين نوع تخريب که براي تثبيت مالکيت و کسب زمينهاي زراعي بيشتر صورت ميگيرد، از آن رو تبديل اراضي جنگلي که فاقد استعداد لازم براي زراعت هستند، حاصلي جز تخريب نداشته و چنانچه در مناطق داراي شيب حوضههاي آبگير انجام گيرد، افزون بر بر هم زدن نظم آبرساني منطقه و فرسايش خاک، ثمر ديگري در بر نخواهد داشت. همچنين اگر اين کار در مناطق جلگهاي صورت گيرد به تدريج در اثر توسعه اراضي شهري از حالت اراضي کشاورزي نيز خارج شده و مانند کالايي با ارزش در خدمت توسعه شهرها قرار خواهد گرفت (روشن و رجايي، ۱۳۹۱). متاسفانه عواملي چون توسعه اراضي کشاورزي، جادهسازي، استخراج معادن و غيره از عوامل موثر بر تخريب و زادآوري جنگلهاي بلوط غرب مي باشد (فتاحي، ۱۳۷۳).
۱-۷-۴-۷- عدم وجود مديريت يکپارچه در جنگلها
مديريت بهينه هر نوع کاربري خاص از جمله جنگل نيازمند تشخصيص الويت کاربريهاي مختلف و رفع ناهنجاريهاي اکولوژيکي و اقتصادي- اجتماعي در منطقه است (نجفي فر، ۱۳۹۰).
با توجه به ويژگيهاي منحصر به فرد روستاها در ايران امکان ايجاد و برقراري يک مديريت يکپارچه در مناطق جنگلي غير ممکن است. به عنوان مثال نوع آداب و رسوم و اعتقادات روستاها در يک منطقه از جنگلهاي زاگرس با ديگر مناطق آن کاملا متفاوت است و نميتوان يک مديريت را در تمام مناطق اعمال نمود (روشن و رجايي، ۱۳۹۱).
۱-۷- ۴-۸- عدم بهرهبرداري صحيح از محصولات فرعي
قدمت استفاده بشر از محصولات غيرچوبي جنگل با قدمت زندگي انسان برابري ميکند. در برخي کشورها زندگي و اقتصاد خانوارهاي جنگلنشين به اين توليدات وابسته است ولي به دليل اينکه اين محصولات از لحاظ کميت در سطح ناچيزي هستند، امکان مورد توجه قرار دادن آنها در برنامههاي سياست و مديريت جنگل وجود ندارد (Mukerji، ۲۰۰۱).
اگر چه عبارت (محصولات فرعي جنگل) به توليداتي اطلاق ميشود که مشتمل بر مواد يا اجزا گياهي به غير از چوب مي باشد، اما چنين اميد ميرود که برداشت عموم از کلمه فرعي، ناچيزي ارزش اين فرآوردههاي طبيعي نبوده، بلکه معنايي مغاير با (اصل سرمايه) از آن استنباط شود. درختان انگشت شماري در ناحيه رويشي زاگرس وجود دارند که فاقد محصولات فرعي قابل استفاده براي انسان و دام ميباشند و از اين لحاظ جنگلهاي زاگرس از موقعيت ممتازي در بين نواحي رويشي ايران برخوردار است. گاه ارزش اين محصولات به اندازهاي است که توليد اصلي را تحت الشعاع قرار داده و نقش تعيين کنندهاي در چرخش اقتصاد خانوار جنگلنشين ايفا مينمايد (طباطبايي و قصرياني، ۱۳۷۱).
مهمترين اصل در بهرهبرداري از محصولات فرعي جنگلي و مرتعي همانند توليدات اصلي، اصل بهرهبرداري مستمر يا اصل استمرار توليد است. بدين معني که به اندازهاي از جنگل يا مرتع برداشت شود که نه تنها به ادامه حيات طبيعي منبع مولد لطمهاي وارد نشود بلکه بتوان وضعيت رويشي آن را تعالي بخشيد. برداشت بيش از حد پتانسيل باعث ايجاد عدم تعادل در فيزيولوژي گياه و يا عدم در جامه گياهي و حتي زنجيره محيط زيست شود (روشن و رجايي،۱۳۹۱).
بايد گفت جنگلهاي زاگرس با توجه به زادآوري محدود و پايين، اکوسيستمي شکننده دارند و نميتوان از آنها براي برداشت چوب بهرهبرداري کرد. از اين رو اين جنگل ها جزو جنگلهاي حفاظتي و حمايتي هستند. حفاظت آب و خاک، کارکردهاي مهم جنگلهاي زاگرس هستند که با توجه به غالب بودن آب و هواي خشک و نيمه خشک در کشور از اهميتي انکار ناپذير برخوردار است (سازمان جنگلها، مراتع و آبخيز داري کشور، ۱۳۸۴).
بنابراين با توجه به ارزش و اهميت حفاظت و حراست از جنگلهاي زاگرس و با عنايت به سهم به سزاي مسائل اقتصادي و اجتماعي مردم اين نواحي در آينده اين اکوسيستم، در اين پژوهش به بررسي مهمترين مسائل اقتصادي و اجتماعي جنگلنشينان منطقه مطالعاتي مورد نظر و سهم و نقش هر يک از آنها در تخريب اين جنگلها، و در نهايت به ارائه راهکارهاي متناسب با شرايط منطقه به منظور جلوگيري از روند اين تخريبها ميپردازيم.

فصل دوم
پيشينه تحقيق

۲-۱- مقدمه
در خصوص عوامل اقتصادي و اجتماعي موثر در تخريب منابع طبيعي به خصوص اکوسيستمهاي جنگلي، بررسيهاي مختلفي در خارج از کشور و پژوهشهاي معدودي در داخل کشور انجام گرفته است. در اين فصل نمونههايي از آنها که ارتباط بيشتري با موضوع تحقيق دارند، به طور خلاصه بيان ميشود.


پاسخ دهید